![]() |
![]() |
|
| و بی اشک...چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست.... |
|
وای که من چقد درس دارم....
نمی دونید چه اوضاعی دارم...تو خونه بم می گن خرخون...تو دانشکده بم می گن چرا اینقد کم درس می خونی اینقد دنبال فعالیتای متفرقه نباش!! دکتر فرشید بم می گفت:" اخرسر به خاطر اینکارا نمیان بت درجه بدن!!بشین خوب درساتو بخون تا رزیدنت شی!! یکی از بچه های انجمن بم می گفت:خانم... ما با این کارا می خوایم به کجا برسیم هدفمون چیه؟ من که تو جوابش مونده بودم یه چیزی الکی سر هم بندی کردم اما خب واسه خودم شده سوژه فکری!!؟؟ می دونید از اون سری ادماییم که خیلی واسه درس جوش میزنن!!یه مدت که در ارزوی پزشکی بودم و وقتی به هدفم نرسیدم دچار پوچی شده بودم اما حالا به جرات می گم بعد از ۴ سال عاشق رشتمم!! اما دلم می خواد تا اخرش برم...یعنی یه خانم دامپزشک توپ!! دوست دارم همیشه شاد و امیدوار بمونم... خدای من کمکم کن تا ۲۵ بهمن واسم خیلی قشنگ باشه!؟یعنی می شه؟کار که نشد نداره دختر دعام کنید...فعلا تا ۲۵ بهمن راستی اگه نتونستم اپ کنم ببخشد یا اینکه به وبلاگتون سر نزدم!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 دی1385ساعت 18:33 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باران |
من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد چون هجرت افتاب از زرد به سرخ |
|
RSS
|