![]() |
![]() |
|
| و بی اشک...چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست.... |
|
سلام سلامی پاک و بارونی سلامی به قشنگی تمامی روزای خوب سال 85
*این اخرین پستمه در سال 1385 اخرین خبرشم شاید می تونم بگم جز بهترین عیدیهایی بود که تا حالا گرفتم. -خانم… -بفرمایید خودم هستم. . . . - شما می تونید در بخش فارماکولوژِی(دارو شناسی)با دکتر … در یک کار تحقیقاتی همکاری داشته باشید؟ - اختیار دارید - نخیر ایشون از بخش پژوهش خواستند 2 تا از دانشجو ها رو بشون معرفی کنند که اونا شما و…معرفی کردند و چون باید خیلی زود بعد از عید فعالیتتونو شروع کنید خواستم قبل از عید مشخص بشه. وااااااااااااااااااای فکرشو بکن. **یه مطلب جالب بود که مدتها پیش خونده بودم اما دلم می خواست به عنوان یه عیدی وبلاگی فیلها را می توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد.پای فیلهای سیرک را در مواقعی که نمایش نمی دهند می بندند.بچه فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه!به نظر می اید که باید برعکس باشد،زیرا فیلهای پرقدرت به سادگی می توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی کنند. علت این است که انها در بچگی طنابهای بلند را کشیده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند.سرانجام روزی تسلیم شده،دست از اینکار کشیده اند.انها محدودیت خود را پذیرفته اند. شما فکر نمی کنید ما هم خیلی اوقات مثل اونا عمل می کنیم.چه در کارای فردی مثل باورهایی که از خود داریم یا در اجتماع که دست به خیلی کارها نمی زنیم چون ما محدودیت خود را پذیرفتیم و به خود پنداره ما تبدیل شدن.
حالا نوبت می رسه به ارزوها واسه سال نو
. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 22:7 توسط باران |
|
|
چقدر تو شهر خودم غریبم؟
خیابونا مغازه ها...چرا ؟مگه می شه با ۴ سال جای دیگه بودن با شهر خودت غریبه بشی؟ وقتی به این فکر می کنم که تا ۲ سال دیگه درسم تموم می شه و دیگه ارومیه بی ارومیه!!دلم خیلی می گیره!! امروز رفتم خرید،ولی این فکر که به ذهنم رسید یهو دلم گرفت و حوصله گشتنو خریدواز دست دادم و به خونه برگشتم!!
یه متن زیبا از یلدای مهربونم: زن عشق می کارد و کینه درو می کند.دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش باتو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهارهمسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانیبخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی! او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی او می زاید و تو برایفرزندش نام انتخاب می کنی او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی او مادر می شود و فعلا بای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 12:55 توسط باران |
|
|
بالاخره تعطیلات عید دانشجویی فرا رسید!! این بار به صراحت می تونم بگم اولین باری بود که از تعطیلیا استقبال نکردم،ولی نمی دونم چرا همه برعکس من مشتاق رفتن بودن حتی پسرای عجیب غریب کلاسمون(راستش خصوصیات پسرای کلاس ما با اون چیزی که مرسومه متفاوته!!اول وقت سر کلاس حاضرن نه چهارشنبه سوری می دونن چیه ونه سیزده به در، دیگه بقیشو خودتون بگیرین و برین...) با شروع ترم اتفاقات زیادی واسم افتاد از اون سری اتفاقاتی که هیچ وقت از ذهنم محو نمی شن!! 1.اتفاقات انجمن علمی که بیشتر خنده دار بود 2. هشت مارس و فعالیتهای من 3.کلاسهای عملی 4. *واسه کاندید شدن دوباره کلی مردد بودم اما بالاخره تصمیم گرفتم یه دوره دیگه باشم با خودم گفتم من که تجربه کافی رو بدست اوردم این یک دوره هم باشم و چون با اعضا هماهنگ کرده بودیم قرار بود من دبیر بشم خوشبین بودم که خیلی از کارایی رو که دوست دارم می تونم راحتتر پیش ببرم،پس با اهداف مختلف و تشویقای خانم دکتر نائم اما... یکسری اتفاقات غیرمتعارف افتاد که تصمیم گرفتم نباشم بهتره!!حالا بمونه که چقد خجالت می کشیدم پیش سایر اعضا چه دلیلی بیارم و چی بگم و از اون گذشته چون دلیلمو نمی تونستم بیان کنم تصویرخوبی نداشت و یک نقطه ضعف شخصیتی واسم محسوب می شد که تا دیروز چقد مصمم بودم حالا برعکس اونو اصرار دارم!! کلا گروه از هم پاشید **اتفاقات هشت مارس و دوست دارم تو یه پست جداگانه بنویسم پس تا پست بعدیم ***ریتم کلاسامون این ترم کمی تا قسمتی عوض شده!!درسای عملیمون خیلی بیشتره و می تونیم از رشته تحصیلیمون لذت ببریم.از همه قشنگتر روزای چهارشنبست،از 8 صبح تا 6 کلاس دارم اونم عملیات،با دکتر فرشید- دکتر رامین - دکتر صراف زاده. عصر که می رم خوابگاه از خستگی دارم می میرم اما روحیه دارم 20. جلسه بعدی اندازه گیری درجه حرارت بدن دام بود،میدونید واسه اندازه گیری درجه حرارت بدن دام در جنس نر:رکتوم و در ماده :رکتوم و وواژن مهمند( البته می شه از تغییرات دمای زبان ،لاله گوش،هم فهمید اما اون نیاز به تجربه داره.)به ابزاری هم که واسه اندازه گیری دما بکار می ره ترمومتر می گن. اولین حیوانی رو که من تصمیم گرفتم دمای بدنشو اندازه بگیرم اسب بود و خداییش نسبت به دامهای دیگه چون اسفنگتر سفتتری داشت، سخت تر بود،اولش حتی از گرفتن دم اسب هم چندشم می شد اما با انگیزه ای که در خودم ایجاد می کردم تونستم دمشو دستم بگیرم به کنار ببرم تا بتونم ترمومترو وارد رکتوم یا واژنش کنم. وقتی به سراغ گاو رفتم با شروع کار دیدم ااااااا چقد راحت ترمومتر وارد رکتومش شد!!ولی چشتون روز بد نبینه در حالیکه ترمومترو در واژن گاو گذاشته بودم (اخه تا 2 دقیقه باید ترمومترو نگه داشت)گاو شروع کرد به دفع ادرار!!چقدم داغ بود. گوسفند بیچاره هم وقتی پیشش رفتم دیدم طفلک چه حال و روزی داره ،اینقدر بچه ها با خشونت باهاش کار کرده بودن که رکتومش حسابی خونی بود کلی دلم واسش سوخت و بعد به یاد این افتادم که می گن:کار دامپزشکا مثل متخصصین اطفال ه!!چون در هر 2 مورد بیماراشون صحبت نمی کنن و پزشک خودش مجبوره حدس بزنه.اما وقتی حال و روز گوسفند و دیدم و صبر گاو و اسبو که 40 تا دانشجو ی ناوارد واسه یاد گیری چه بلاهایی که به سرشون نمی یارن، دیدم اصلا اینطور نیست و حیوونا خیلی صبورو مظلومترن!! کلاس اصول جراحی: کلاس بامزه اییه من که همیشه از درسهای حفظی گریزونم اما تو این 3 جلسه کلاس که داشتیم با این وجود که تنها وسایل جراحی گفته می شد با اسامی لاتین و کاربرداشون،علاقمند به یادگیری بودم و در طول کلاس کمتر حواسم پرت می شد یا احساس خستگی می کردم
البته هر کی واسه خودش نظری داره اما من فک می کنم ظرافت مال جنس زنه نه مرد!!این چیه که مد شده خدا می دونه !!حتی لوسترین دختر ها هم مردونگیه یه مرد براشون خیلی با ارزش تره تا اینکه مثلا ابروش چه مدلی باشه!!دلیلشون واسه اینکار چیه من واقعا عاجزم!! اخه اگه دنبال زیبایی هستند این راهش نیست،کجای قصه ها یا الگو های زیبایی، یه مرد و با این شمایل توصیف کرده!؟چیزی که جز سرشت نباشه هیچ وقت جذابیت نداره.نه؟! ***مورد 4 این دیگه خصوصیه!!حتما می گی خب چرا نوشتمش؟!می خواستم واسه خودم ثبتش کنم!! ببخشید از اینکه این پستم این همه طولانی بود، اخه کلی حرف های نزده داشتم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 20:53 توسط باران |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 14:36 توسط باران |
|
||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باران |
من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد چون هجرت افتاب از زرد به سرخ |
|
RSS
|