![]() |
![]() |
|
| و بی اشک...چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست.... |
|
تا عاقل فرزانه پی پل می گشت
دیوانه ی پا برهنه از آب گذشت..
چرا باعث شد سعید ناراحت بشه؟؟نمی بخشمش....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آبان1386ساعت 8:34 توسط باران |
|
|
وقتی را صرف کار کردن کنید زیرا بهای موفقیت است وقتی را صرف فکر کردن کنید چون منبع قدرت است وقتی را صرف بازی کنید زیرا راز جوانی است وقتی را صرف خواندن کنید چون بذر تعقل است وقتی را صرف دوستی ها کنید چون شادی به بار می آورد وقتی را صرف رویابافی کنید زیرا تو را به ستارگان می برد وقتی را صرف عشق کنید چون لذت حیات است وقتی را صرف راضی بودن کنید چون موسییقی روح است
*این شعرو تو یک وبلاگ موج سوم دیدم که خوشم اومد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آبان1386ساعت 11:51 توسط باران |
|
|
روزها افتابی است اما
من بارو نو بیشتر دوست دارم...و باز هم اما یه بارون اومد که بعد افتابی شد و این خیلی قشنگه!! خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود مانی و ما رستگار امین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 آبان1386ساعت 9:0 توسط باران |
|
|
خیلی خسته م...
نه دلگیر نیستم از درون شادم اما ... ادمایی که خیلی خوب حرف می زنن دلیل بر فهمشون نیست تنها خصوصیت مثبتشون که می شه تفسیر کرد اینه که مطالعاتشون خوبه ....همین!! ادما بیشتر دم از بودن یا معتقد بودن به چیزایی میزنن که نیستن و دلشون می خواد باشن!!مثلا ترسوها دم از شجاعت می زنن وخاطراتشون رو اینطوری می سازند....!!
ساعت ثبت پستم اینو می رسونه که همدانم...خیلی خوبه یه خونواده خوب داشتن و واقعا نعمت بزرگیه...یه خونواده سر شار از محبت که از جدا شدن ازشون کلی!! دلت می گیره.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 آبان1386ساعت 0:41 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باران |
من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد چون هجرت افتاب از زرد به سرخ |
|
RSS
|