![]() |
![]() |
|
| و بی اشک...چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست.... |
|
بازم اومدم اما اینبار شاد خدا رو شکر به کمک خدا و بنده های خوبش مشکلم حل شده .نمی گم فعلا چون از خدا خواستم دیگه تموم بشه پس تمومه ادما واسه دیگران خوب نسخه می پیچند و از دور می گن لنگش کن!! اما باید خودتو تو اون موقعیت بذاری تا اینکه بدونی چی به سر طرف اومده و بعد تصمیم بگیری!! *رفتم همدان بعد از اینهمه ماجراها...دوپینگ روحی کردم و بر گشتم...خیلی عالی بود...واقعا مهر و محبت خونواده یه چیز دیگست . ولی یه چیزی که تو این ماجرا بیشتر اذیتم می کنه...رابطم با سعید بعد بم زنگ زد و گفت:خیالت راحت باشه...حل شد..کوبوندمش ولی نفهمید کوبوندش اما از یه جای دیگه سر دراورد. به شکر خدا تموم شد.
**یه چیز جالب تو یه وبلاگ خوندم یه اقا پسر که فوق مکانیک می خونه و به نظرم ادم نرمالی هم هست با توجه به نوشته هاش...از ماجرای دوست داشتنش نسبت به یک دختر خانم گفته که واسم یه علامت سواله بزرگه!! ۱.اینکه چند ساله اونو دوست داره و بش نگفته!(! ۲.می گه اولین و اخرین دختر رویاهامه ۳.مامان دختر خانم یه جورایی موضوع ازدواج این دو تا پیشنهاد کرده و این باعث شده قهرمان قصه ما دیگه از اون دختر ایده الش منصرف شه ۴قابل توجه: این دختر خانم هیچ وقت برخورد گشاده ای با ایشون نداشته و رسمی بوده!!
برام جالبه اگه این خانم که با توجه به داشتن روابط خانوادگیشون به احتمال زیاد ٪۹۰ پی به علاقه ایشون برده... .و احتمال اینکه منتظر باشه تا این اقا پا پیش بذاره ُ زیاده و حتی احتمال داره خیلی از مورداشو به این خیال رد کرده باشه!اینو الکی نمی گم واقعا دیدم که می گم. واقعا پسرای ما بد جوری ذهنیت پیدا می کنن .این تنها کار ایشون نیست به نظرم نشات گرفته از جامعه مردسالارانه ماست. من خیلی از دخترا رو می بینم که حس دوست داشتن و در خودشون می کشن تا غرورشون حفظ شه!!و کم نیستند از این قبیل ***پسرای کلاسمون با انواع و اقسام دختراب بد و خوبو...دوست شده بودند از سایر دانشکده ها...اما خبر دوست بودن یکی از دخترای کلاس همچین سر و صدا به پا کرده...که نگو نپرس انگار این دوستم کار خلاف عرف کرده!! من هیچ وقت به این سمت مسائل نرفتم ولی این واسه خودم افتخار نمی دونم چون محافظه کارانه عمل کردم و همیشه با خودم پسرا رو ادمایی با احسساسات زودگذر تلقی می کردم تا راسخ تر باشم. نمی گم ضرر کردم نه اصلا اما می گن ((زندگی راه رفتن نیس جهیدنه.)) ((به کارهای عقلانی کار مثبت نمیگن بلکه کار + کاریه که توش ریسک باشه.)) فلورانس اسکاول شین
****زیاد از درسام صحبت نمی کنم چون: ۱. درگیریای ذهنیم تو این مدت کم نبودن ۲.افتادن درس جراحیم ۱۲ واحد عقبم انداخت(فک کن یه درس ۲ واحدی پیش نیاز ۱۲ واحد بود!)و این انگیزمو و حتی علاقه زیادم به درسو خیلی کمرنگ کرد. دارم انرژی درمانی می کنم چقدر حرف زدم نه؟اخه دارم می شم همون دختر شاد و زنده دل همشگی فقط یه چیز دیگ صاحب یه دختر عمو به اسم دیانا شدم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت 12:20 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باران |
من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد چون هجرت افتاب از زرد به سرخ |
|
RSS
|