![]() |
![]() |
|
| و بی اشک...چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست.... |
|
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد اهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت بگذاریم ببینیم ایا اسمان هر جا همین رنگ است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 10:11 توسط باران |
|
|
منم خبر ندارم؟!!!
منم مثل شما منتظرم ببینم چی می شه؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱ پر از خالی واژه ام ... پر از خالی احساس... پر از پاسخ بی سوال...پر از خوشحالیه بی تردید...پر از شعف بی دلیل
نسیم:دوست دارم...سعید:دوست دارم...اما شما ها هم منو دوست دارید؟!چرا اینقدر تنهام گذاشتید!!!!!!!!!!!!!!؟؟ چرا؟ مگه من چیکار می خوام بکنم؟ گناه دارم...باور کنید...اینطوری که دوست داشتنتون به دردم نمی خوره فقط یه درددی بم اضافه می کنه!! یعنی اگه منم بودم تو این موقعیت انقد تنهاتون می ذاشتم؟؟؟ خدای من زندگی چقد معماست
خدای خوبم دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 10:43 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باران |
من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد چون هجرت افتاب از زرد به سرخ |
|
RSS
|