تبليغاتX
دستنوشته های بارانی ام
و بی اشک...چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست....
سلام

اولین سلام سال ۱۳۸۷ با تمام احساسم تقدیم به شما....

خیلی وقته نیومدم...ولی دلتنگ وبلاگ و دوستای وبلاگیم بودم...دوستای خوبی که انگار دیدمشون...مثل مریم قشنگم که همیشه منو مورد لطف و مهربونیش قرار می ده مریم عزیم مرسیییییییییییییییییییییییا مهدی خوبم که همیشه در انتظار شنیدن و خوندن خبرای خوب و ناب و شاد ازش هستمیا فربد خان که با پستای بامزش همیشه خنده رو رو لبهای ادم می یاره!!

 

وقایع  اتفاقیه:

من ازدواج کردم...روز ۲۴ اسفند نامزد شدم و در یک اقدام ناگهانی و غیر قابل پیش بینی ۲۸ اسفند روز سه شنبه عقد کردم و اسم قشنگ حسین تو شناسنامم ثبت شد!!

همیشه تاهل و ازدواج و واسه خودم دور دست می دیدم...خیلی دور خیلی نزدیک...اگه شناسنامم نبود ...و به من گذشت زمان و گوشزد نمی کرد شاید حالا حالا ها طرف این مسائل نمی رفتم.

از ازدواج می ترسیدم به شدت

همیشه مثل یه مانع و سد راه بش نگاه می کردم و فکر اینکه کسی باشه که بتونم دوسش داشته باشم و بتونم خلوت دوست داشتنیمو باش تقسیم کنمُ نمی تونستم بکنم.

همیشه با خودم می گفتم مگه می شه با یه غریبه مذکر تفاهم داشت؟؟!!

نقش تمایلات جنسی رو واسه ازدواج پر رنگ می دونستم و من این حسو یا کم داشتم یا کمرنگش کرده بودم.که اصلا نمی تونستم بپذیرم.

ولی خدا کمکم کرد و فهمیدم تنها این حس نیست...و چقدر خدا می تونه ادمو کمک کنه که یه همزاد پیدا کنی.

سجده شکر تو اکثر نمازام دارم.اخه حسین ۹۰٪ و یا بیشتر خصوصیاتیو که من می خوام داره

یه مرد به معنای واقعی

واسه درسم ارزش قائله...اصلا حاضر نیست به خاطر خودش به درسو تحصیل من لطمه بخره

خدا رو دوست داره

خیلی شاده

مهربون و احساسی با ظاهر مردونه که نشون نمی ده درونشو

اهل کار و تلاش...تا حالا ندیدم بگه خستم در حالیکه از ۶ صبح تا ۷ شب در حال کاره

به زبان مسلط ...نقطه ضعف منولی قول داده منو هم کمک کنه تا منم بتونم تو این زمینه قوی بشم

.

.

.

 

خدا منو دوست داره می دونم...خدا جون متشکرم

یه پدر و مادر مهربون

یه برادر به تمام معنا با احساس و اقا

یه خواهر گل که به خدا هر چی از خوبیاش بگم کم گفتم

 

دوستای نازنین و با مرام که در مقابلشون همیشه کم میارم(دوستون دارم)

 

 

لحظه ای که می خواستم بله بگه غیر قابل توصیف بود....چقد ترس

چقد اضطراب...وای خدای من...اما خب خدا کمکم کرد....ولی با بغض گفت:

با یاد خدا و اجازه پدر و ماد خوبم بله

 

دارم می رم کلاس زبان واسه تافل!!که ان شائ ا... بتونم امتحان تخصص بدم...سخته مخصوصا شروع اما از خدا می خوام کمکم کنه مثل همیشه ...تا بتونم از تمام نعمتها و امکاناتم استفاده کنم...و مفید باشم و از وجودم لذت ببرم.

 

این ترم سر کلاسای درسی بیشتر  گوش می دم و این حسو دارم که باید از هزینه ای که واسه ما می شه استفاده کرد.اما خب بعضی اساتید هر کاری کنی صداشون و سبک تدریسشون خواب اوره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 10:31  توسط باران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
باران
من همسفر شراب از زرد به سرخ

من همره اضطراب از زرد به سرخ

یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد

چون هجرت افتاب از زرد به سرخ

پیوندهای روزانه
خندیدن به زنانگی
موسیقی زیر زمینی در ایران(صوت سکوت)
سایت اموزش زبان انگلیسی
8 مارس در دانشکده دامپزشکی ارومیه...
فیلم 300
دعوت از سید محمد خاتمی
متن کامل دفاعیه خسرو گل سرخی
نگرش دانشجویان دامپزشکی نسبت به زنان دامپزشک
نقاشیهای گلناز والا
بیانیه کامل 8 مارس
اخراج دانشجوی دانشگه تهرانبه خاطر دیدن یک فیلم
افغانها نخوانند!؟
پر مقاله ترین زن دانشمند جهان سوم
زایمان بدون درد
بخشنامه تفکیک کارمندان زن و مرد
پیش نماز زن
عکسهای برگزیده مطبوعاتی کاوه گلستان
...
دست نوشته های بارانی
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
بارونیها
مرجع فارسی دامپزشکی
زنان ایران
کانون پویندگان ارومیه
مهندس مکانیک
دامپزشک.
عمران 84 رازی
نسرین افضلی
علی حق(اقتصادی سیاسی کارگری)
نیما نامداری(ساز مخالف)
حسام شیرازی
يلدا(خط هفتم)
مريم
روزمرگیهای ما
این نیز بگذرد
یک غریبه اشنا(زهرا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان