![]() |
![]() |
|
| و بی اشک...چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست.... |
|
تا عاقل فرزانه پی پل می گشت
دیوانه ی پا برهنه از آب گذشت..
چرا باعث شد سعید ناراحت بشه؟؟نمی بخشمش....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آبان1386ساعت 8:34 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باران |
من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ یک روز به صبح هجرتی خواهم کرد چون هجرت افتاب از زرد به سرخ |
|
RSS
|